پنجشنبه 31 مرداد 1387


::جستجو در سايت::


 

:: ورود به سايت ::

آنچه شما نونهالان عزيز ميدانيد:

امتياز

عمونونهال من مهرداد عباسزاده…

مهرداد عباسزاده

امتيازات

سلام عمو جون.پيشاپيش سال جديد…

شبنم نصر

نام كتاب هايي را كه درباره ي ضرب المثل است

عمونونهال جون سلام!لطفا"نام…

زهرا ناظمي

چطوري ميتونم براتون ضرب المثل با داستانشو ارسال كنم؟

سلام عمو نونهال . حالتون خوبه…

سيدمحمدسالارحسيني

تمام دعواها سر لحاف ملا نصرالدين بود

ضربالمثل (تمام دعواها سر لحاف…

ليلا كياني اسكوئي

ضرب المثل هاي ايراني

عمو نونهال جونم سلام.
من…

تارزان آمازوني

بازم يه ضرب المثل لري

عمو جون من براي اينكه در…

ليلون

يه ضرب المثل لري

بچه ها امروز مي خوام براتون يه…

ليلون

ديگ به ديگ ميگه روت سياي آمازوني

تو آمازون اينطوري مثل شما…

تارزان آمازوني

گربه

گربه دستش به گوشت…

شهرزاد حكيمي

 

 

ارسال مطلب به دوستانم
ذخيره سازي مطلب
چاپ مطلب
ارتباط با عمو نونهال



نونهال عزيزم در صورتي كه در سايت ثبت نام نموده ايد، براي ورود به سايت پيام نگار(ايميل) و كلمه عبور خود را وارد نمائيد ، در غير اينصورت براي عضويت در سايت ثبت نام نمائيد.


بز خري مي كني

روزي بود و روزگاري بود يك روز ملانصرالدين تصميم گرفت گاوش را به بازار ببرد و بفروشد پيش از رفتن به بازار آب و علف خوبي به گاوش داد و آن را به بازار برد . يكي از آدم هاي بد كار وقتي ديد ملانصرالدين گاوش را به بازار آورده تا بفروشد فكر شيطاني به ذهنش رسيد و نقشه اي كشيد كه سر بيچاره كلاه بگذارد او با عجله به سراغ دوستانش رفت و نقشه اش را با آن ها در ميان گذاشت و طبق نقشه يكي يكي به طرف ملا نصرالدين رفتند .
اوّلي گفت: عمو جان اين بز را چند مي فروشي؟ ملانصرالدين گفت: اين حيوان گاو است و بز نيست. مرد گفت: گاو است؟ به حق چيزهاي نشنيده! مردم بز را به بازار مي آورند تا به اسم گاو بفروشند. ملاّ داشت عصباني مي شد كه مرد حيله گر راهش را گرفت و رفت .
دوّمي آمد و گفت : ملاّ جان بزت را چند مي فروشي ملّا از كوره در رفت و گفت : مگر كوري و نمي بيني كه اين گاو است نه بز؟ ، مرد حيله گر گفت: (چرا عصباني مي شوي؟ بزت را براي خودت نگه دار و نفروش) چند لحظه بعد سومّي آمد و گفت: «ببينم آقا اين حيوان قيمتش چند است» ملا گفت: «ده سكه» خريدار گفت: ده سكه؟ مگر مي خواهي گاو بفروشي كه ده سكه قيمت گذاشتي اين بز دو سكه هم نمي ارزد
ملا باز هم عصباني شد و گفت: گاو؟ پس چي كه گاو مي فروشم
خريدار گفت : دروغ به اين بزرگي! مگر مردم نادان هستند كه پول گاو بدهند و بز بخرند. ملاّ نگاهي به گاوش انداخت كمي چشم هايش را ماليد و با خود گفت : «نكند من دارم اشتباه مي كنم و اين حيوان واقعاً بز است نه گاو» خريدار چهارمي سر رسيد و با لبخند آرامش گفت : ببخشيد آقا! آيا اين بز شما شير هم مي دهد؟ مّلا كه شك در دلش بود گفت : «نه آقا ، بز است ، به درد اين مي خورد كه زمين را شخم بزند» خريدار گفت: «خوب حالا اين بزت را چند مي فروشي تا با آن زمينم را شخم بزنم» ملا با خود گفت: «حتماً من اشتباه مي كنم مردي به اين محترمي هم حرف سه نفر قبلي را تكرار مي كند» معامله انجام شد . ملا گاوش را كه ديگر مطمئن بود ، بز است به دو سكه فروخت و به خانه اش برگشت .
دزدها هم با خيال راحت گاو را به آن طرف بازار بردند و با خيال راحت فروختند از آن به بعد وقتي خريداري بخواهد هر جنسي را به قيمت كمتري بخرد مي گويند (بز خري مي كني)

 
 
 

بز خري مي كني

گر رَستم از دست تيرزن من و كنج ويرانه ي پيرزن

تو نيكي مي كن و در دجله انداز

كوه به كوه نمي رسد امّا آدم به آدم مي رسد .

نه ناخويشش به ناخوشي آدم مي بره و نه ..

بيگانه اگر وفا كند ، خويش من است

باغ شاه كه رفتي ، نبايد زياد بيايي ، كم چرا !

پنبه دزد ، دست به ريشش مي كشد

روي طنابش ارزن پهن كرده است

     

صفحه قبلي [ 1 2 3 4 5 6 ] صفحه بعدي

 

 ارتباط با عمو نونهال:

لطفا براي برقراي ارتباط با عمو نونهال ثبت نام نمائيد.